امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 29 روز سن داره

مسافری از بهشت

پنج ماه و هفده وزگی

عشق مامان هنوز به تنهایی نمی تونی بشینی.الان هم به مبل تکیه دادی،و نشستی.البته نسبت به قبل کمرت قوی تر شده و مدت بیشتری می تونی تو این حالت بشینی اما هنوز برای اینکه بتونی بدون کمک و به تنهایی بشینی زوده.قربون خندیدنت نفسم... ...
17 اسفند 1392

تلخ ترین روز دنیا

سه شنبه 29/11/92،بدترین روز زندگی ما... عزیزدلم امروز صبح خیلی حالت بد بود دائم سرفه می کردی و از بینی و گلوت ترشحات غلیظ خارج می شد.حتی یکبار که سرفت گرفت، 25 دقیقه ممتد سرفه می کردی... دلم داشت آتیش می گرفت.طاقت نداشتم پسرک یکی یه دونمو تو این حال و روز ببینم.بابایی رفته بود دفتر،باهاش تماس گرفتم و ازش خواستم بیاد که شما رو ببریم بیمارستان .تصمیم گرفتم شما رو ببریم بیمارستان کودکان تهران و نظر دکتر اوتجا رو هم بدونیم.وقتی رفتیم بیمارستان دکتر با دیدن شما گفت حتما باید بستری بشی،معرفی نامه دکتر دهقان رو هم بهشون نشون دادم.دکتر با دیدن معرفی نامه گفت شما یک روز هم در بهبودی پسرتون کوتاهی کردید... با شنیدن این حرف لحظه ای درنگ جایز نبود،باب...
12 اسفند 1392

تقویت هوش

پسرک با هوش من دو روزی هست که کار با کتاب "شیوه های تقویت هوش نوزاد" رو باهات شروع کردم.وقتی تصاویر رو بهت نشون می دم نگاه می کنی و دست و پا می زنی.دستهای کوچولوت رو هم به سمت کتاب دراز می کنی تا بگیریشون.الهی قربون دستهای کوچولوت برم من عزیزکم...   ...
11 اسفند 1392

پنج ماه و ده روزگی

امیرعلی جونم انقدر این روزها درگیر بیماریت بودم که از پیشرفت هایی که داشتی غافل بودم. چهارشنبه 7/12 برای اولین بار دیدم که کمی خودت رو به جلو می کشی.یک دستت رو محکم فشار می دادی روی زمین و با دست دیگه خودت رو می کشیدی جلو.الهی فدات بشم که کلی تلاش و تقلا می کنی تا یک کمی بری جلو.گاهی موقع جلو رفتن نوک انگشتهای پات رو روی زمین فشار می دی،زانوت رو هم از زمین جدا می کنی و با سینه خودت رو می کشی جلو... خارش لثه هات هم حسابی کلافت کرده.هر چیزی رو به سمت دهانت می بری تا بکشی به لثه هات.دندانیت رو تو دستهات نگه می داری بعد می کنی تو دهانت و سرت رو تند تند به این طرف و اون طرف می چرخونی.گاهی هم حسابی عصبی می شی و جیغ می زنی و گریه می کنی.هر وقت ...
11 اسفند 1392